من ناخدای عشقم ، طوفان حریف من نیست / من عاشق تو هستم مجنون رقیب من نیست
زندگی من مثل یک برکه کوچک آب آرام و بیسرو صداست گاهی صدای عبور حشره کوچکی یا صدای باد در علفهای کنار برکه آرامشش را بههم میزند ولی چند لحظه بعد دوباره سکوتی به وسعت ابدیت جاری میشود می خواهم بدانم، دلم پرواز می خواهد، دلم آواز می خواهد، دلم از تو سرودن با صدای ساز می خواهد با خود آرام زمزمه می کردم من از تو دل نمي برم اگر چه از تو دلخورم اگرچه گفته ای ترا به خاطرات بسپرم هنوز هم خيال کن کنار تو نشسته ام مني که در جوانی ام به خاطرت شکسته ام تو در سراب آينه شبانه خنده مي کنی من شکست داده راخودت برنده مي کنی نيامدی و سالها نظر به جاده دوختم بيا ببين که بی تو من چه عاشقانه سوختم رفيق روزهای خوب رفيق خوب روزها هميشه ماندگار من هميشه در هنوزها صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟
سهراب سپهری
دلم با تو پریدن در هوای باز می خواهد

دلم بی رنگ و بی روح است
دلم نقاشی یک قلب پر احساس می خواهد!

دلم تنگ است
رهگذری پرسید:دل تنگی برای چیست؟
در پاسخ گفتم:
شاید دلم برای آفتاب، طلوع دل انگیزش تنگ است
وشاید هم برای لبخندی کوچک…
دلم برای یار دیرینه ام باران تنگ است
برای قطره ای محبت وشاید هم ذره ای نفرت تنگ است
دنیا را خواهم گشت، شاید راست گویی پیدا شود…
آری دلم برای صداقت تنگ است
اما دریغ که صداقت خیالی بیش نیست
دلتنگ گریه کردن هستم
سالهاست که گریه نکرده ام
به یاد می آرم زمانی راکه
انقدر اشک ریختم تا چشمه چشمانم خشک شد
حال از فرط ناراحتی
می خندم
وخنده ام چه غم آلود است…چه زهرآگین است
رهگذر در همان حال پرسید :
پس دلتنگ چه نیستی ؟!
گفتم دلم پر از تنهاییست
لبخندی زد و از گوشه چشمش اشکی آویخت
و آرام رفت ..آری او رفت اما تمام دلتنگیهایم را نیز با خود برد
و تنها یادگارش همان لبخندی بود که سالها در انتظارش بودم…

| Design By : Mihantheme |


